|
انسان تنها فرشته ای است که به زمین افتاده است و...
|
" به نام او "
روزهاست تبر گم کرده ام . هر چه بیشتر میگردم گویی دورتر می شوم .
روزهاست که در هیاهوی هیچ و پوچ اطرافم تبرم را گم کرده ام .
دسته اش شکسته بود اما قابل استفاده بود و هنوز برای جنگیدن مناسب .
اما ... گمش کرده ام .
هر شب در خواب میبینم که پیدایش کرده ام و رفته ام به جنگ ...
رفته ام به جنگ با آنچه که تو را از من می گیرد ...
رفته ام به جنگ آنکه نمی گذارد به تو بیندیشم و با تو باشم ...
خواب می بینم .... خواب!
و چه رویای شیرینی است جنگیدن برای رسیدن به تو در خواب و چه واقعیت شیرینی
است رسیدن به تو در خواب و بیداری .
کمکم کن بیابمش ... تبرم را می گویم ... دلم می خواهد بشکنم همه ی آنچه را که شکستنی است .
دلم می خواهد بشکنم تمامی آنچه را که مرا از تو غافل می کند ...
آخر میدانی تصمیم گرفته ام مانند خلیلت بت ها را در هم بکوبم .
کمکم کن !

" به نام او "
و چه خجسته روزی بود آنروز که برگزیده ترین مخلوق خداوند مبعوث به رسالت حق شد ...
امین حق مبعوث شد آنگاه که دنیای دنی به واپسین لحظات خویش نزدیک می شد ...
رسول رحمت مبعوث شد آنگاه که وقوع آخرت نزدیک می نمود ...
آنگاه که خلق وجود یافته از ذات حق در آستانه هلاکت و نیستی به سر می برد ...
آنگاه که نه رسولی بود و نه فرقانی برای شکافتن حق و باطل ...
آنگاه که هیچ بود و هیچ بود و هیچ ... و پوچی بزرگترین حقیقت شایع بر روی کره ی خاکی ...
و آمد او که خود همه ی عشق بود و جان و حیات و هستی و برهان راستین حق ...
او آمد و فرقان آورد محکم ترین دلیل رسالت خویش و حق آمد و هستی دوباره هست شد ...
امین حق ! رسول رحمت ! دلیل هستی ! پیامبر عشق و مهربانی ! محمد مصطفی (ص) به رسالت
مبعوث شد و عالم غرق نور و سرور شد .

" به نام او "
یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد ؟
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد ؟
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست ؟
خون چکید از شاخ گل بادبهاران را چه شد ؟
کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد ؟
لعلی از کان مروت بر نیامد سالها ست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد ؟
شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد ؟
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند
کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد ؟
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد ؟
زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت ؟
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد ؟
" به نام او "
1. باز هم تقویم ورق می خورد و روز ناب دیگری فرا می رسد . روزی که به یاد و نام پدر بزرگوار حسنین (ع) ، به یاد و نام پدر بزرگوار زینب (س) ، به یاد و نام پدر ام کلثوم (س) نام پدر به خود گرفته . علی (ع) آمده است تا بیاموزد عشق را ، مهر را ، محبت
را ، پدری را ...

2. دسته گلی در دست به راه می افتم . با چشمانی اشک آلود و قلبی که هنوز می تپد در سینه به عشق بوسه بر دستان گرمت . به عشق بوسه بر دستانی که بند بند انگشتانش حکایت از زحمت و رنجی دیرینه دارد ... بو سه بر دستانی که ...
3. آهسته قدم بر می دارم تا چینی نازک تنهایی آنهایی که فراموش شده اند ترک برندارد ... آهسته آهسته می رسم به تو ... به تویی که می دانم منتظر آمدنم بودی و چشم براهم تا باز هم به رسم سالهای گذشته بیایم و حتی با شاخه ای گل
دل شادت کنم ...
4. سلام پدر خوبم ... روزت مبارک .[گل]
5. میدانم که صدایم را می شنوی ، می دانم که مرا می بینی ؛ پدر خوبم اگر می توانی اگر می شود امشب به خوابم بیا تا مثل سالهای گذشته بوسه بارانت کنم . اگر می توانی بیا تا شاید یکبار دیگر در خواب گرمی دستانت را حس کنم . بیا تا من هم مثل دیگر دختران دل خوش باشم به اینکه امسال هم روز پدر ، پدرم در کنارم بوده ... بیا !
6. می دانم که هستی همیشه در کنارم ، پس :
" بهترینم ، مهربانم ، تکیه گاهم ، پدرم : روزت مبارک "[گل]
