|
انسان تنها فرشته ای است که به زمین افتاده است و...
|
" به نام او "
فردا همه ی راه ها به قربانگاه میرسند ...
فردا پی می شود آنچه که پی کردنش تو را می رساند به هست شدن ...
آنچه تو را می رساند به آن " تو " که الهی است ...
فردا تو پی میکنی مرکب سرکش غرور را ...
فردا تو پی میکنی آنچه تو را دور میکند از سرچشمه ی نور ...
فردا روز ذبح اسماعیل "عزیز"ابراهیم است تو چه ذبح خواهی کرد ؟

به نام او
می نویسم بر این صفحات ، در نخستین ساعات روزی که تقویم زندگیم برای بیست و اندمین بار ورق خورد و مهربان آفریننده ام در هشتمین برگ از دفتر رنگارنگ پائیز منتی دیگر بر من نهاد و سالی دیگر را به من هدیه کرد . سالی که نمیدانم سهم من از حضور در ان یک روز است ، یک هفته ، یک ماه یا شاید هم ... نمی دانم
فقط می توانم بگویم :
خدایم ، مهربانم سپاس به سبب آنچه تا کنون به من عطا نمودی از خوان وسیع نعمتت و سپاس برای
آنچه که سهم من نبود و به خواست این دل بی لیاقت بر من ارزانی کردی و سپاس به پاس آنچه بر من موهبت نمودی بی دریغ !
سالی دیگر سپری شد اما آنچه در گنجینه ی عمرم ذخیره شد بارها کمتر است از آنی که باید !
سالی دیگر سپری شد با تمام غم ها و شادیها ...!
سالی دیگر سپری شد با تمام آمدن ها و رفتن ها و ماندن ها و نماندن ها ... !
سالی دیگر سپری شد با تمام دلبستن ها و عشق ورزیدن ها و ... !
سالی دیگر سپری شد اما ... ؟؟؟!!!
تنهایم مگذار بهترین بهانه ی بودن و ماندن و رفتن . تنهایم مگذار که زندگی بسیار سخت است برای
فرشته ای بی بال ! تنهایم مگذار !
