|
انسان تنها فرشته ای است که به زمین افتاده است و...
|
"به نام او "
ساغرازدست ظریف تو گناهی نبود
جزسرکوی تو ای دوست پناهی نبود
درامید زهر سوی به رویم بسته است
جز در میکده ، امید به راهی نبود
آنکه ازباده ی عشق تو لبی تازه نمود
ملک هستی بر چشمش پر کاهی نبود
گر تو در حلقه ی رندان نظری ننمایی
به نگاهت که در آن حلقه نگاهی نبود
جان فدای صنم باده فروشی که برش
هستی و نیستی و بنده و شاهی نبود
نظری کن که نباشد چو تو صاحب نظری
به مریضی که در او جز غم و آهی نبود
عاشقم عاشق دلسوخته از دوری یار
در کفم جز دل افسرده گواهی نبود

تقدیم به تو ... تویی که میدانم خوشنود خواهی شد وقتی بخوانی .
"به نام او "
بهار دیگری آمده است
آری
اما
برای آن زمستانها که گذشت نامی نیست
بنفشه ها را فرستاده ام
تا بدانی
این بهار هم به تو فکر می کنم.
