تبليغاتX
نسیم حیات
انسان تنها فرشته ای است که به زمین افتاده است و...
 
و بعد از رفتنت...

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني ، تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهاییم روئید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:
دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن تنهايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشم هايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي
نمي دانم چرا ؟شايد خطا كردم
و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه برمي داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد كه من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت درياچه بغض كرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه مي دانم تو هرگز ياد مرا با عبور خود نخواهي برد
هنوز آشفته ي چشمان زيباي تو ام برگردسلام
زیباست
به زیبایی پائیز
و
پائيز است
فصل مرگ برگ ها
فصل پايان تضاد رنگ ها
نوبت خاموشی بنفشه ها
وقت آغاز غرور سروها
...
درختی تنها
خاطراتش همه برگ
برگ هايش همه خشک
خاطراتش همه زرد،نارنجی،سرخ
خاطراتی از آواز قناری ها
از خنده دو کودک نا بالغ
از نسيم
نرگس و نيلوفر
ياد آن نهر بزرگ پشت حياط خانه شب بوها
خاطراتی از شکوه تک درخت تنها
...
فصل من پائيز است
کوچه هايم خاموش
لحظه هايم پر رنگ
با موسيقی سرخ
می تراود هر روز از قلبم
شعری زرد
آوازی نارنجی
من هر روز کوچه را از مهر تا آذر نقاشی می کنم
با رنگ غرور
دريا را قرمز
برگ ها را نارنجی
خانه ها را همه زرد
زيبا
پر احساس
کمی مغرور
پادشاه فصل ها
پادشاه زمستان،بهار،تابستان
فصل من
پائيز
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بي وفايي بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت و پروانگی مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/17ساعت 2:22 PM  توسط هیچکس  |