تبليغاتX
نسیم حیات
انسان تنها فرشته ای است که به زمین افتاده است و...
 

به نام او

 

بهار آمده است

وتوی ذهن قناری ترانه می کارد.

وباز هم پدرم

به یاد روز جوانی ، جوانه می کارد.

 

نشسته ام لب ایوان

و خیره ام به پدر

به صورتش که پراز کوچه های پاییزی ست.

 

به جز بهار و پدر

کسی در آنجا نیست.

 

پدر نشسته در ان سو ،

کنار پای چنار

وخیره مانده نگاهش

به چشمهای بهار.

 

نگاه خیس پدر از بهارو گل ، گله دارد

و اسمان دل او

هوای چلچله دارد.

 

به یاد بهاری که در آن "او " زودتر از زود رفت ....

 

                 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/29ساعت 2:12 PM  توسط هیچکس  |